مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب

le> کلوپ مسخره بازی

کلوپ مسخره بازی
کلوپ مسخره بازی
نويسندگان
پشتیبانی انلاین

چون شیخ مشغول حمد و ثنا ببودی و در کشاکش

وصل نمودن سیم اتصال خویش به مولایش،

پس با حواسی غرق در نشعگی این وصلت لاجرم

با بوق ممتد ۲۰۶ از چرت بیرون جهیده و

خویش را در وسط اتوبان پشم ریخته بدیدی!

ناگه چونان حر زمانه کلت خویش از نیام کشیده و

بنگ بنگ کنان به سمت یزید و هند جگر خوار زمانه

که در لباس مبدل با 206 به جنگ شیخ در آمده بودند

شلیک نمودی بلکه پس از ۱۴ قرن یزید

را به سزای اعمال خویش رسانده و پرچم کفر را به دون کِشد!

که دیوث یزید گازش گرفت و چونان خواجه

میکائیل ابن شوماخر از صحنه گریخت...

پس شیخ بنگ بنگ را به اتمام رسانید و دوباره بنگی بچاقید

و در انتظار یزیدی دیگر کام ها بگرفت و

بر ساقی خویش هزاران درود و سلام بفرستادی...

چیه؟

حتما باید خشتک دریده شه تا راضی شین؟!!!

یا شیخ اینا به امام فحش دادن هفت تیرو پر کن.....

 

چندتا دریده تو ادامه مطلب هست

ای دی میل بزارید تو نظرات پسورد میل میشه براتون 


 روزى مريدان در محضر شيخ بودند و

هريك مسلئه اى مى پرسيد!

مريدى برخواست و گفت:

يا شيخ خشتكم به فدايت پرسشى دارم

كه ذهن مرا بسيار مشوش كرده است و

آن اين است كه كدام درست ميباشد؟؟

"جق" يا "جلق"؟؟؟

شيخ خودش را كمى جمع كرد،

دستى به ريشش كشيد و فرمود به راستى "جلق" درست باشد!

تا اين بگفت جملگى مريدان نعره ها زدند،جامعه دريدند ،

ناله سر ميدادندو همگى اين جمله را تكرار مى كردند:

يا شيخ پس ما عمرى اشتباه ميزديم؟؟!

شيخ با ديدن اين همه خلوص نيت

مريدان خشتك بدريد و فرار بكرد!

###############################################

روزی مریدان گرد شیخ همی جمع گشتند و پرسیدند :

یا شیخنا!!! مرحمتی بنما و مجوز ورود زنان به استادیوم ها را صادر بنما .

شیخ خشمگین گشت و فرمود:

هر وقت زنان ما را برای تماشا به استخرهای خود راه دادند

ما نیز مجوز ورود آنها را صادر می نمایمندیم.

مریدان این سخن نیوشیدند و لنگ بر تنبان ببستند

و شیرجه زنان و خشتک غلطان به معاونت گسترش و نو سازی

ورزش بانوان یورش همی ببردنندی و pool party ها بگرفتندی...

***********************************************************

آن اسکل نقل می‌کند که مریدی از مریدان ملا ک*خل گوزآبادی

به نزد مریدان شیخ هزال آمدی و به طعنه و کنایه و

در لفافه گفتی که شیخ شما پس از عمری دراز که در بحث

و فحص گذرانیدی و مریدان بی‌شماری گرد خویش جمع کردی،

به عمل قبیح ک*ن دادن روی آورده است، مریدان از شنیدن

این سخن بس آشفته و پریشان و به سوی آن مرید دیوث

حمله‌ور شدندی تا ورا بگایند، وی که خشتک خویش زیر

بغل گرفته و می‌دویدی مریدان را گفتی: من این خبر را نه

از بهر تخریب شیخ هزال که از بهر آگاهی شما مریدان گفتمی

که اکنون تمامی شهر می‌دانند شیخ شما پسران زیبا رویِ

بی ریش را زَر می‌دهد تا وی را بگایند، این را گفت و از آنجای گریخت.

چون خبر در شهر شایع گشته بودی، گروهی از مریدان

برآن شدندی تا راستی این خبر و احوال شیخ خویش را بیازمایند،

پسرکی زیبا روی (که از قضا پسر ملا ک*خل گوزآبادی بودی)

را گفتند ترا زر دهیم که پیری را بگایی، گفت می‌گایم

و زر بگرفتی و در راه شیخ ایستادی،

شیخ که خسته و کوفته بر استر خویش به خانه می‌رفتی

این پسرک را دیدی که بر راه قرار دارد، با چشمکی شیطانی

ورا گفتی: «آره؟» پسرک نیز با اشارت سر پاسخ دادی:

«آره»، و شیخ وی را سوار استر کردی و بر خانه بردی،

یکی از مریدان نیز بر دیوار رفتی تا شاهدی باشد بر اعمال شیخ،

چون به خانه رسیدندی، شیخ پسرک را گفتی بخواب تا بگایم،

پسرک گفت: من شنیده‌ام که تو پسرکان می‌آوری تا تو را بگایند!؛

شیخ آلت طویل خویش را تا خایه بر ک*ن پسرک در سپوزانید و گفت:

آری عمل با من است و ادعا با ایشان،

تو نیز بخواب و برو آنچه می‌خواهی بگوی.



لایک یادت نره:))

[ دوشنبه 26 آبان 1393 ] [ 00:00 ] [ maskharebazi ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خوش اومدید دمتون اب جوش که با این در اگرذدر بند در مانی درمانی
موضوعات وب
امکانات وب
  • هواداران چاوشی
  • مواظب
  • گور
  • /div>
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران