مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب

le> کلوپ مسخره بازی

کلوپ مسخره بازی
کلوپ مسخره بازی
نويسندگان
پشتیبانی انلاین

در زمان های قدیم یه تاجری زندگی میکرده ،

 

، این تاجر یک دختر زیبا داشته و در یکی از سفرهاش به

هندوستان براش زیباترین انگشتر یاقوت رو میاره و بهش هدیه میده ،

دختر عاشق این انگشتر بوده و همیشه اونو دستش میکرده!

بعد مرگ پدرش هم اون تنها یادگار پدرش بوده و با اینکه

احتیاج مالی داشته ولی هیچ وقت حاضر نشده اونو بفروشه!

هر روز به نقش و نگار انگشتر دقت میکرده و باد پدرش میافتاده!

یاد خاطرات شیرین اون و پدرش ...

یه روز دختر با نامزدش با قایق تو دریا بوده و داشته آب رو لمس

میکرده که نگین انگشتر از جاش کنده میشه و میافته تو آب ،،

دیگه اون نگینو نمیبینه و خیلی گریه میکنه ،،

خیلی زیاد و هر شب یاد اون انگشتر بوده ...

تنها آرزوش این بوده که فقط یه بار دیگه انگشتر رو ببینه ....

 

ادامه مطلب لتفن 

.

 


.

.

.

 

 15 سال از اون روز میگذره ....

یه روز با بچه هاش و همسرش میرن رستوران

و تصمیم میگیره غذای دریایی سفارش بده .....

غذا که حاضر میشه دومین لقمه رو که میخوره

یه جسم سفت زیر دندونش حس میکنه ،

با عجله اونو از دهنش میاره بیرون

 

و نگاه میکنه میبینه

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

استخون ماهی بوده....

.

.

.

.

.

چیه فکر کردی نگین انگشتر بوده؟؟

بابا تو دیگه توهمت خیلی بالاس ...

خودتو به یه روانپزشک نشون بده واجبه!

 



لایک یادت نره:))

[ یکشنبه 22 تیر 1393 ] [ 18:33 ] [ maskharebazi ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خوش اومدید دمتون اب جوش که با این در اگرذدر بند در مانی درمانی
موضوعات وب
امکانات وب
  • هواداران چاوشی
  • مواظب
  • گور
  • /div>
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران