مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب

le> کلوپ مسخره بازی

کلوپ مسخره بازی
کلوپ مسخره بازی
نويسندگان
پشتیبانی انلاین

 امــروز روز جهانیــ انتقاده....
هر کی هر انتقادی داره بیاد بنویسه... :)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تا بزنم لهش کنم

 


صب تا شب مثل شاطر اینجا پست میذارم....


دیگه میخای از چی انتقاد کنی


 دختری زیبا بود اسیر پدری عیاش، که درآمدش فروش شبانه دخترش بود!
دخترک روزی گریزان از منزل پدری ، نزد حاکم پناه گرفت و قصه خودبازگو کرد.
حاکم دختر را نزد زاهدشهر امانت سپردکه در امان باشد

اما جناب زاهد همهمان شب اول، دختر را ......... .
.
نیمه شب ، دختر نیمه برهنه به جنگلگریخت و چهار پسر

مست او را اطراف کلبه خود یافتند و پرسیدند

با این وضع،این زمان، در این سرما، اینجا چه میکنی!!!؟


دختر از ترس حیوانات بیشه و جانش گفت که آری پدرم

آن بود و زاهد از خیر حاکم چنان، بی پناه ماندم.


پسرها با کمی فکر و مکث و دیدن دختر نیمه برهنه

او را گفتن: تو برو درمنزل ما بخواب، ما نیز می آییم.


دختر ترسان از اینکه با این چهار پسر مست

تا صبح چگونه بگذراند در کلبه خوابش برد.
.
صبح که بیدار شد دید بر زیر و برش چهار پوستین

برای حفظ سرما هست و چهار پسر بیرون کلبه از سرما مردند!
.
باز گشت و بر در دروازه شهر داد زد که:
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم،
خون صد شیخ به یک مست فداخواهم کرد،
وسط کعبه دو میخوانه بنا خواهم کرد،
تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند



لایک یادت نره:))

[ یکشنبه 05 مرداد 1393 ] [ 19:43 ] [ maskharebazi ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خوش اومدید دمتون اب جوش که با این در اگرذدر بند در مانی درمانی
موضوعات وب
امکانات وب
  • هواداران چاوشی
  • مواظب
  • گور
  • /div>
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران